بغض قلم

با تو هر جزو جهان باغچه و بستانست - در خزان گر برود رونق بستان تو مرو

اینجانب  یکی از دانشجوان دانشگاه خودمون(!!!) که بر  کوله بارسه ترم علم و تحصیل و تعلیم سنگینی می کنم،پیشنهادی برای Isfahan University و بطور اخص اجوکیشنال ساینسز کالج داشتم که به دلیل انبوه دانش جامانده پیش اساتیدم وارادت به ساعت ایشان ،

پیشنهادم را کاملا بصورت "مهارتی" و نه "دانشی"، طی " دو نیمدوره" ، و براساس"هویت له شده ام" ،   منطبق بر  " هوشهای چندگانه ای که برای هر رهبری مورد نیاز است"  و " پروژه ی بزرگ بازی های رایانه ای است شاید را بتوان در.گفت ولی تا آنجا که" ...ارائه می کنم که هرچه باشد"ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمده ایم":

-به عریضی و فراهانی مراجعه کنید-

واما.....


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 09:20 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

خواستم شکوه کنم،اما نشد...

به دنبال تصویری بودم که همه بغضم را در یک مصرع به تصویر کشد:

"عجب صبری

 خدا دارد"

اما...

به شعر زیر رسیدم..

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 بهمن 1388 ساعت 12:45 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

اطلاعیه بسیار مهم                                                                    اطلاعیه بسیار مهم

 

سلام به مسافرین محترم سفرهای مجازی.واقعیتش دوستان، مثل این که  توی سفر گذشته یه سری از مسافرین گرامی تو مرحله تاکسی سوار شدن و اینا یکی صداشون کرده مجبور شدن چشماشونو باز کنن شایدم نیمه باز !!!اخه یهویی از جمع بقیه مسافرا جدا شدن و رفتن به یه سفر دیگه چه خبره تو یه روز و دو تا سفر خطرناکه ها!از ما گفتن بود .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر 1388 ساعت 07:49 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

مسافرین محترم پرواز87-13سرزمین روانشناسان نوپا لطفا چشمان  خود را بسته اماده سفر شوید، مسافرین محترم لطفا هرچه سریع تر چشمان خود را بسته اماده سفر شوید...مسافرین  محترم......بابا مسافرین عزیز یه خرده به حرف مااهمیت بدین طوری نمیشه ها ؟!!!هرچی هیچی نمیگم!!مسافرین عزیز مهماندار با شما صحبت میکنه با ارزوی قبولی طاعات شما عزیزان سفر خوشی را برای شما ارزومندیم،خانم ها اقایان لطفا چشمان خود را بسته قوه ی تخیل خود را بالا ببرید سفر مجازی ما از هم اکنون اغاز می شود، در ضمن شما دوست عزیز که چشماتون نیمه بازه مارو سیاه نکنید ما خودمون.... 
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور 1388 ساعت 07:19 ق.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

جامعه شناسان محترم.....

به ادامه مطلب توجه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور 1388 ساعت 09:55 ق.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

.                                   به یاد یار 

                      ....یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار

برای مهربانانم اعظم،حکیمه،زهرا،سحر،آرام و.....

(مرکز بهزیستی یزد)

حرفها هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

آه ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود......

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور 1388 ساعت 12:50 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

دوست عزیزم ازم خواستی که خاطره ای برای از یاد نبردن همه ی روزهایی که با هم بودیم بنویسم، روزهایی که گاهی شیرین بود گاهی تلخ، گاهی زشت بود و گاهی زیبا....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد 1388 ساعت 05:27 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

مسافرین محترم صفحه مجازی لطفا چشمان خود را بسته  اماده سفر شوید.مبدا:وبلاگ بغض قلم ،مقصد کلاس spssمحضر استاد گرامی جناب عابدی ،  ساعت حدود 16:40 . ما ،ما دیکه، همون گروه معروف  سخت در حال دست و پا کردن چند قطعه کاغذ برای خودمون هستیم حدس بزنین واسه چی؟...نه ،نه درست نیست،آه؛ تو که دیگه خیلی پرتی!چرا؟اخه بشر اینو دیگه هر ادم عاقلی میدونه که ماسر کلاسای کامپوتر تنها کاری که نکردیم نوشتن مطالب استااااااد عابدیه،اهان یکی این وسط یه چیزی گفت ،اره اره تو یه بار دیگه بگو، افرین! تو استعداد عضویت تو گروه مارو داری بعدا بیا خودم ثبت نامت کنم اخه میدونی شرایط عضویت تو گروه ما اینه که.........ولش کن چی داشتم می گفتم؟  اهان، کاغذا که اماده شدن ،حالا وقتشه، از چی شروع کنیم؟ "الف" نه اسونه ،"ب" نه سخت تر بگو "میم" اره میم خوبه .سه،دو،یک شروع...... اخ که چقدر چسبید. باحال ترین اسم فامیل عمرم بود،همین طور بی خیال spssوکلاس ومطالب گرانقدر استاد داشتیم دنبال اسم غذا و حیوون و ماشین می گشتیم.راستی یادتونه من یه غذای از خود دراوردی نوشته بودم همه رفته بودین سر کار فک می کردین واقعا غذاست! ساعت حدود 17:15 دوستان گرامی! کلاس اسم فامیل نه ببخشید spss تموم شد. خسته نباشید.همسفران گرامی چشمان خود را تا اغاز سفر بعدی فعلا باز کنید .باز کن دیگه! ای بابا شهر یا کشور کدومه ؟تموم شد دوست عزیز.!

هفت تایی ها


نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد 1388 ساعت 04:05 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

برای جشن تولد یكی از دوستان بچه اردک خریده بودند.تقریبا دو هفته می گذشت که اردک را داشت تا کم کم مریض شد و نزدیک مردن بود.بعد از ظهر بود اومد در اتاق ما و گفت اردکش رو نگه داریم تا بره فوتبال و برگرده،ما هم قبول کردیم نیم ساعتی گذشت دیدم بچه های اتاق تشت پر از آب آوردند و اردک رو انداختن تو تشت.بدبخت بی زبون مادرمرده نتونست تحمل کنه بعد یه مدت دست و پا زد و ...

بدین منظور مجلس ختمی در منزل آن مرحوم برگزار خواهد شد.


نوشته شده در جمعه 16 مرداد 1388 ساعت 05:41 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

ما یک گروه تحقیق چهارنفری هستیم که موضوع پژوهشمون موسیقی درمانیه،

از اولین روزهایی که کار رو شروع کردیم تا چند ماه سرگردون بودیم،نمی دونستیم دقیقا از کجا  باید شروع کنیم و با چه برنامه ای باید جلو بریم؛همایش تهران،صحبت با چندین وچند نفر که فکر می کردیم شاید بتونن بهمون کمک کنن....اما انگار مثل همیشه همه چیز اروم آروم با همه نگاه او پیش می رفت،هزار رنگ ساخت این چرخ و هزار میشود ونمیشود سر راهمان گذاشت تا برسیم درست به آن جایی که نکاه یار خیره به آن بود  تا باز هزار حرف ناگفته فریاد شود اگر بفهمیم و بشنویم همه آنچه را که باید....چه شد ؛ چه میخواهد بدانم ،کدام غمزه یار و کدام  اشارت پنهان...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 17 مرداد 1388 ساعت 09:56 ق.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

یادت ای دوست به خیر!

بهترینم خوبی؟

خبری نیست ز تو؟

یادی از دوست نکردن،بی وفا،رسم شده؟!

نکند خاطرت از شکوه من خسته شود

دل من می خواهد

که بدانی،بی تو

دلم اندازه دنیا تنگ است

ارزویم این است که چو آیینه زلال

مثل یک کوه پر از شوکت بودن باشی!

 

 

این فصل را به یاری یگانه یارمان باهم می نگاریم،سطر به سطر دوران دانشجویی مان را به یاری هم در این صبانما رقم می زنیم برای آن روز که برای در و دیوار دانشگاه خاطره ای بیش نیستیم

خودمونی بگم برای  روزی که؛

میگن یه روزی،اینجا یه عده ای درس می خوندند؛یادشان به خیر،نیک بودند و یا شاید هم...

در بند آن نی ام که دشنام یا دعاست

 یادش بخیر هرکه زما یاد می کند

،یک خاطره دور که ماندگاری اش به خودمان بسته است و یاد آوران فردا...

 

شما دوست بزرگوار!

خاطرات شیرین یا تلختان را به ایمیل-ببخشید،رایا نامه- بفرستید تا  دیگر مهربانان نیز در فصل فصل خاطره هایتان با شما همراه شوند

خاطره ها فقط در صورت اجازه خودتان با نام بر صفحه این تارنما نقش خواهد بست وگرنه بی هیچ نام و نشانی

تا خاطرتان اسوده تر باشد

اگر در خاطره هایتان نامی از دوستان گرانقدرتان- یا  احیانا دشمنان گران جانتان-برده اید،لطفا پیش از ارسال خاطره,از همه آن بزرگواران کسب اجازه کنید

Shekoofeh68@yahoo.com

                                                                        ارادتمند شما

                                                                       سپاسگزارم

                                                                            رها

                                                           


نوشته شده در جمعه 16 مرداد 1388 ساعت 10:39 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

منزل دوستم بودم که متنی رو دادم بهش که بخونه در اصل من رفته بودم خونه شون که پذیرایی بشم ولی حالا.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 16 مرداد 1388 ساعت 05:54 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |

مسافرین محترم صفحه مجازی لطفا چشمان خود را بسته  اماده سفر شوید.مبدا:وبلاگ بغض قلم ،مقصد کلاس spssمحضر استاد گرامی جناب عابدی ،  ساعت حدود 16:40 . ما ،ما دیکه، همون گروه معروف  سخت در حال دست و پا کردن چند قطعه کاغذ برای خودمون هستیم حدس بزنین واسه چی؟...نه ،نه درست نیست،آه؛ تو که دیگه خیلی پرتی!چرا؟اخه بشر اینو دیگه هر ادم عاقلی میدونه که ماسر کلاسای کامپوتر تنها کاری که نکردیم نوشتن مطالب استااااااد عابدیه،اهان یکی این وسط یه چیزی گفت ،اره اره تو یه بار دیگه بگو، افرین! تو استعداد عضویت تو گروه مارو داری بعدا بیا خودم ثبت نامت کنم اخه میدونی شرایط عضویت تو گروه ما اینه که.........ولش کن چی داشتم می گفتم؟  اهان، کاغذا که اماده شدن ،حالا وقتشه، از چی شروع کنیم؟ "الف" نه اسونه ،"ب" نه سخت تر بگو "میم" اره میم خوبه .سه،دو،یک شروع...... اخ که چقدر چسبید. باحال ترین اسم فامیل عمرم بود،همین طور بی خیال spssوکلاس ومطالب گرانقدر استاد داشتیم دنبال اسم غذا و حیوون و ماشین می گشتیم.راستی یادتونه من یه غذای از خود دراوردی نوشته بودم همه رفته بودین سر کار فک می کردین واقعا غذاست! ساعت حدود 17:15 دوستان گرامی! کلاس اسم فامیل نه ببخشید spss تموم شد. خسته نباشید.همسفران گرامی چشمان خود را تا اغاز سفر بعدی فعلا باز کنید .باز کن دیگه! ای بابا شهر یا کشور کدومه ؟تموم شد دوست عزیز.!

ز.فرجی


نوشته شده در جمعه 16 مرداد 1388 ساعت 04:00 ب.ظ توسط شكوفه دادفرنیا نظرات |


Design By : Pichak